عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
288
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
كهن گشت . اين قرن نوى است . ماه همان ماه است ، ولى آب ، آن آب نيست « 1 » رباعى زير عشق به نوجويى و انديشهء پيشتاز مولانا را واضحتر بيان مىكند : " هر روز خوش است منزلى بسپردن * چون آب روان فارغ از افسردن دى رفت و حديث وى چو دى هم بگذشت * امروز حديث تازه بايد كردن " « 2 » او نه تنها از نوجويى نمىهراسد ، بلكه رمندگان از نوجويى را نكوهش مىكند و به سائقهء عقيدهء خود به نتيجهء طبيعى زير مىرسد : " نوبت كهنهفروشان در گذشت * نوفروشانيم و اين بازار ماست " « 3 » و خود را " احمد " زمان خويش مىنامد : " امروز منم احمد ، نى احمد پارينه * امروز منم عنقا ، نى مرغك باچينه " « 4 » دنيا و عقبى از نظر مولانا : مولانا در خلقت انسان ، نظامى را مىپذيرد كه از آميخته شدن فلسفهء اسلام با تصوف به ظهور رسيده است . در اين نظام ، انسان از افلاك به عناصر و از عناصر به نباتات و از نباتات به جانداران رسيده ، تا پدر و مادر اجزاى او را از عالم مواليد گرد آوردهاند . انسان ، پيش از دنياى مواليد ، در عناصر و پيش از آن در افلاك بود و قبل از استقرار در افلاك صفت الهى داشت . صفتى كه عين ذات بود . آنان كه به صورت انسان بدين جهان گام نهند و كمال يابند ، تا اين صورت را فروگذارند ، به عالم بىصفاتى راه خواهند يافت و به هستى مطلق خواهند رسيد . كسانى كه بدين كمال و اصل نگشتهاند ، به مرتبهاى كه در اين دنيا
--> ( 1 ) مثنوى ، ششم ، ص 453 ، ب 2175 . ( 2 ) كليات شمس ، ج 8 ، ص 242 ، رباعى 1438 . ( 3 ) همان كتاب ، ج 1 ، ص 246 . ( 4 ) همان كتاب ، ج 7 ، ص 104 .